
خواند مرا سوی دوست * نفخه گلبوی دوست
لعل سخنگوی دوست * گفت چی خواهی ز دوست
گفتمش ای دوست , دوست
آن گل باغ وجود * مظهر تقوا و جود
لب به تبسم گشود * گفت مرادت چه بود
گفتمش ای دوست , دوست
گفت در این بارگاه * از چه تو بردی پناه
سوی که دادی نگاه * کیست تو را خضر راه
گفتمش ای دوست ,دوست
گفت در این کار زاز * طالب رخسار یار
سرخوش عشق نگار * کیست بگو غم مدار
گفتمش ای دوست , دوست
گفت بگو کیستی * اهل دل ار نیستی
از چه چنین زیستی * در طلب کیستی
گفتمش ای دوست , دوست
گفت طلب کن ز دوست * آنچه ترا آرزوست
تا که به دستت سبوست * چون همه هستی از اوست
گفتمش ای دوست , دوست
رفت چو یک سو حجاب * گشت عیان آفتاب
شد ز کفم صبر و تاب * خواست چو از من جواب
گفتمش ای دوست , دوست